آرشيو +

پيوندها...

وب‌لاگ اتفاقی







من کیم؟
راه‌نمائی‌ها








+ آرشيو موزائيک






ابزار+












September 2010
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30    




    
38.107.191.90


 
     
 

سه شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۸۹

دوست ما حسین رونقی ملکی را آزاد کنید!

حمایت


 
     
     
 

سه شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۸۹

بیانیه پایانی اعتصاب غذا در حمایت از زندانیان سیاسی دربند

بیش از یک هفته از اقدام غیر قانونی و غیر انسانی مسئولان زندان اوین و در پی آن ماموران وزارت اطلاعات در قبال زندانیان بند سیصد و پنجاه اوین میگذرد. به دنبال برخوردهای خشونت بار مامورین تعدادی از زندانیان مورد ظلم به صورت گروهی اقدام به اعتصاب غذای نامحدود کرده اند. امروز، با کمال تاسف، شاهدیم که مسئولان به جای اعتنا به خواسته برحق آنان - که رعایت حقوق اولیه انسانی شان در زندان ، و بر خورد با مامورین متخلف است - وقیحانه اعلام کرده اند "اوین را به کهریزک دیگری تبدیل می کنیم ". به این معنا که با افزایش فشار، تهدید و ارعاب قصد سرپوش گذاشتن بر اعمال غیر قانونی نیروهای امنیتی و حفاظتی را دارند.

در پی این امر، ما گروهی از فعالین حقوق بشر و روزنامه نگاران و فعالان سیاسی و اجتماعی، روز دوشنبه یازده مرداد ماه ١۳۸۹ از ساعت شش صبح تا ده شب با اعتصاب غذا همدردی خود را با این عزیزان دربند اعلام کرده و به مسئولین در ایران هشدار می دهیم: دولت و حکومت ایران که باید حافظ سلامت جانی تمام زندانیان باشد با رفتار غیر مسئولانه ای که در قبال آنان در پیش گرفته است مقصر تمام عواقب وخیم و خطرناک ناشی از آن خواهد بود. از این رو صریحا" و قویا" از مقامات جمهوری اسلامی ایران و مسئولان زندان اوین می خواهیم که با پذیرش خواسته های کاملا منطقی و بر حق این زندانیان سیاسی، خارج کردن آنان از سلول انفرادی و برخورد با کسانی که بی شرمانه پا را از گلیم قانون و اخلاق فراتر گذاشته اند، از بروز یک فاجعه انسانی جلوگیری کنند. در غیر این صورت واضح است که مسئولیت هر اتفاق ناگواری بر عهده آنان می باشد.


 
     
     
 

يکشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۹

دوشنبه ١١ مرداد ماه برابر با دوم ماه اگوست هر کجای دنیا که هستیم از شش صبح تا ده شب با اعتصاب غذای خشک در همراهی با عزیزان دربندمان همراهی خواهیم کرد.

این حرکت همینطور اعتراضی است به حکم اعدام جعفر کاظمی از بازداشت شدگان حوادث بعد از انتخابات اخیر در ایران. لطفا" این دعوتنامه را هر طور که امکان دارد نشر و پوشش خبری دهید.


 
     
     
 

شنبه ۹ مرداد ۱۳۸۹

یک​​روز با دوستان​​مان در زندان

دوشنبه ١١ مرداد ماه برابر با دوم ماه اگوست هر کجای دنیا که هستیم از شش صبح تا ده شب اعتصاب غذای خشک در هم​​راهی با عزیزان دربندمان. به امید آزادی برای همه دگراندیشان و آزادگان ایران​​زمین.

لطفا" در وب​​لاگ​​ها و سایت​​های خبری اگر امکان دارد منعکس کنید.


 
     
     
 

چهار شنبه ۱۶ تير ۱۳۸۹

با حکم غیر انسانی سنگ​​سار مبارزه کنیم

سکینه آشتیانی در شرف سنگ‌سار است.

غم‌نامه فرزندان خانم آشتیانی، فريده و سجاد، و احساس درماندگی‌ای که هم‌راه این قبیل رنج‌نامه‌ها است دل هر انسان‌ای را به درد می‌آورد. سال‌هاست مقامات گفته‌اند مجازات سنگ‌سار دیگر در ایران اجرا نمی‌شود اما این یک دروغ محض است. البته خیلی از انسان‌ها مجازات اعدام را یک قتل دولتی می‌دانند اما سنگ‌سار از آن‌هم فراتر نوع‌ وحشیانه‌تری از اعدام است.

خانم آشتیانی که چهل سال دارد در سال ۸۵ محاکمه و به جرم زنا محکوم به تحمل ۹۹ ضربه شلاق شد. بعد از اجرای این حکم به جای خود غیر انسانی، پرونده ایشان بازبینی و در نهایت به اعدام از نوع سنگ‌سار محکوم گردید. دو قاضی از پنج قاضی پرونده در شعبه ششم دادگاه کيفري استان آذربايجان گفته​​اند دلیل محکم​​ای دال بر وقوع 'زنای محصنه' توسط خانم آشتیانی وجود ندارد.

اگر با حکم اعدام و به​​ خصوص سنگ​​سار مخالف هستید، برای نجات جان این انسان قدم​​ای بردارید. در وب​​لاگ​​ها، فیس​​بوک، از طریق تماس با دادگستری مربوطه در ایران ... جلوی این حرکت بربرانه را بگیریم.

پ.ن. برای اطلاعات بیش​​تر به سایت آقای مصطفایی وکیل خانم آشتیانی مراجعه کنید. مطلب دیگری نیز در سایت آقای مصطفایی منتشر شده که از اصل این اتهام را شرعی نمی​​داند.


 
     
     
 

يکشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۹

آزادی‌‌ست که می‌ماند

سال‌گرد کشته‌شدگان حوادت بعد از انتخابات آخر است. یاد این عزیزان را با روشن کردن شمعی، اگر می‌توانیم در جایی عمومی که تجمع در آن اشکال نداشته باشد، و اگر نه در خلوت خانه‌هان، گرامی بداریم. این یادآوری تنها مختص این عزیزان نباید باشد به اعتقاد من، یادبودی همین‌طور برای کشته‌شدگان دهه‌ی شصت که بنای مبارزه با حکومت زورگوی جمهوری اسلامی را گذاشتند.

ما بی‌شماریم.


 
     
     
 

شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹

لنگه گیوه پرادا در بیابان‌ام آرزوست

مشکل من با کسان‌ای نیست که لنگه گیوه کهنه در بیابان را به جز همان گیوه کهنه نمی‌بینند و آماده تعویض آن با کفش هستند ... مشکل کسانی‌ست که گوش‌های‌شان را گرفته و گیوه مربوطه را کفش پرادا می‌بیینند.


 
     
     
 

جمعه ۲۸ خرداد ۱۳۸۹

Dilema

اگر به یکی بگید فلان کار رو نکن دوست ندارم. بعد بره اون کار رو یواشکی بکنه ... بعد باز معذرت بخواد اما باز بره اون کارو دو سه بار دیگه بکنه شما می‌بخشیدش؟ اگر ببخشید فراموش می‌کنید یا مثل خوره هر روز می‌خوره شما رو؟ چه جوری می‌شه دوباره اعتماد کرد؟

پ.ن. اگه بگید بستگی به کارش داره کتک می‌فرستم ها! چی‌کار به اون‌اش داریم؟ مهم اینه که شما اون کار رو دوست ندارید. فقط همین‌که کارش قد دنیا مهم نیست ولی برای شما مهمه.


 
     
     
 

چهار شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۹

همه مادرها

دلم خیلی گرفته. ویدیوی پروین فهیمی مادر سهراب رو دیدید؟ جز جگرش تا عمق روح آدم نفوذ می‌کنه. چه جور یه مادر باید طاقت بیاره این درد عظیم رو. حالا ما می‌گیم خامنه‌ای. احمدی‌نژاد، این دولت باید بیاد جواب‌گو باشه. چه جور توقع داریم مادری که تو سال‌های شصت بچه‌اش رو به اون طرز جگرسوز از دست داده حالا بیاد بگه اتفاق بوده افتاده و اگر نخست‌وزیر وقت هم نخواست حرفی در موردش بزنه عیبی نداره. آخه چه جور به این راحتی از خون اون بچه‌ها می‌گذریم؟ یعنی خون کهنه و نو و خودی و ناخودی داره؟ اون بچه‌ها مادر داشتن، پدر داشن، کس و کار داشتن. آتیش نمی‌گیرید به خاطر اونا؟

پ.ن. اگر بعدها احمدی‌نژاد بیاد بگه من خبر نداشتم از این جنایت‌ها و هنوزم مرید خامنه‌ای هستم به عنوان یک عذر اینو ازش می‌پذیریم؟ انصاف انصاف انصاف داشته باشیم.


 
     
     
 

دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۸۹

گوش شیطون کر مثل این که این وبلاگ ما درست شد بلاخره. تازگی سرویس‌دهنده‌مون رو عوض کردیم بعد متوجه شدیم سرویس نامبرده آی پی ثابت به ما نمیده و همه کاسه کوزه‌مون خلاصه قاطی شد. دیگه سپردم دست جدم اگر خراب شد خبر بدید.

بعله عرضم به حضور شما این‌که اگر فیس‌بوک نبود این چند وقته ما خل شده بودیم. خودتون که واردین حرف که قلمبه بشه چه بلایی سر آدم حراف می‌آد. تو فیس بوک یاران غار قدیم و ندیم باز عهدی تازه کردیم و به قول بلوچ نازنین دور هم نشستیم چای خوردیم - فیس‌بوک خوبه اما هیچ کجا وب‌لاگ خود آدم نمیشه که قشنگ هر چه قدر بخوای می‌نویسی و کسی نیست غر بزنه آقا چهار صد و هفتاد و چه می‌دونم چند حرف بیش‌تر اجازه نیست بنویسی.

فعلا" همین دیگه تا بعد. سال‌گرد ۲۲ خرداد رو به همه تبریک می‌گم. بعله خیلی تلفات دادیم، بعله خیلی خسارت داشت اما یک فصل جدید در تاریخ آزادی‌خواهی مملکت‌مون شروع شد. زنده باد وطن ما و آدم‌هاش.


 
     
     
 

شنبه ۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۹

هم رونق زمان شما نیز بگذرد

واقعا" این‌ها به خودشون چی می‌گن؟ چه جور برای خودشون توجیه می‌کنن وقتی دارن جوون‌های دسته‌گل مردم رو می‌کشن؟


 
     
     
 

چهار شنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۹

کشتارهای دهه ی شصت - حقايقی که وجود دارند علی رغم قبول آنها

مطلب از سايت اخبار روز:

با شما هستم دختران با دستبند سبز در خیابان! آیا به مظلومیت و تنهایی آن دختران و زنان ابر مبارز در بند اندیشیده اید؟ به زخم هایشان؟ به دردهایشان؟ به تنهایی های سرد و تمام نشدنیشان در سلولهای تنگ و تاریک انفرادی؟ شما به آنها می اندیشید؟ شما به قصابان و سلاخان آن شیر زنان و دختران اندیشیده اید؟ شما برای عاملان جنایتی که بر آن زنان و دختران تحمیل شد دست می زنید و هورا میکشید ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱٣٨٨ - ۱۰ ژوئن ۲۰۰۹

در تمام سالهای پس از انقلاب 57 و به خصوص در دهه ی شصت در زندانهای جمهوری اسلامی دختران بین 14 تا 28 سال وجود داشتند که محکوم به محاربه و عناد با نظام مقدس جمهوری اسلامی بودند. این دختران نیز باید همچون ده ها هزار زندانی سیاسی مخالف جمهوری اسلامی در طول آن دوران دهشتناک اعدام می شدند اما از نظر روحانیون و نیروهای در قدرت نظام مشکلی جدی در سر راه قتل عام آنان وجود داشت! طبق احادیثی نقل شده از پیامبر اسلام و امامان شیعه دختران باکره در صورت کشته شدن _ حتی اگر مرتکب گناهان نابخشودنی نیز باشند _ به بهشت می روند و قاضیان شرع، نیروهای حزب الهی، پاسداران و دیگر مدیران در قدرت چنان عداوت و کینه ای نسبت به مخالفان خود و دگر اندیشان داشتند که حتی حاضر نبودند پس از ماهها زندان انفرادی و شکنجه و سالها زندان، قربانیان جنایات آنها پس از اعدام با طناب دار و یا تیرباران شدن به بهشت بروند!!!
دشمنان اسلام، ولایت فقیه و نظام مقدس جمهوری اسلامی باید شدیدترین سختیها و زجرها را در دنیا و آخرت تحمل می کردند و باید راهکاری اتخاذ میشد که حتی این دختران 14 تا 28 ساله ی باکره نیز پس از نهایت شکنجه و آزار در این دنیا و در زندانهای جمهوری اسلامی طعم عذاب آخرت را نیز می چشیدند بنابر این عالمان حوزه و روحانیون تزار اول حکومت عقل خود را روی هم گذاشته و راهکاری برای حل این مشکل پیدا کردند.
دختران مبارز باکره بدون رضایت خودشان و به زور و اجبار به عقد پاسداران و بازجوهای زندان در آمده و پس از تجاوز وحشیانه به آنان و گرفتن بکارتشان به پای طناب دار یا تیرک اعدام برده شدند تا از عذاب دنیوی راهی عذاب اخروی شوند.
در آن سالها رسم بود که وقتی زندانیان سیاسی را اعدام می کردند پاسداری به درب منزل اعدامی میرفت و ساک وسایل او را تحویل خانواده اش میداد. تحویل ساک زندانی یعنی اعدام. خانوده ی زندانیان سیاسی دیگر این را می دانستند و به محض دیدن ساک وسایل عزیزان خود می فهمیدند که وی را دار زده و یا تیرباران کرده اند. کم کم اتفاق جدیدی افتاد. اتفاقی تکان دهنده و باورنکردنی. پاسدارانی که به درب منزل دختران اعدامی می رفتند به جز ساک وسایل یک جعبه شیرینی و اندکی پول خرد هم به مادر یا پدر دختر تحویل می دادند. ساک نشانه ی اعدام بود و شیرینی نشان یک تجاوز شنیع به دختر و پول خرد به عنوان مهریه دختر اعدامی بود و آن پاسدار با نیش بازش همسر زوری (تجاوز کننده به دختر)!!!
با شنیدن این حقایق مو بر تن انسان سیخ می شود. این واقعیت چنان دردناک و غیرانسانی است که به هر انسان بی خبری عرضه می شود او را دچار شک کرده و عاملان این جنایت هولناک و غیر بشری را مسلما در رده ی حیوانات و حتی پائین تر از آن قرار می دهد. این واقعیت وقتی شوکه کننده تر و دلخراش تر می شود که کسانی که از این وقایع بی خبرند مطلع می شوند که جانیان دیروز _ نیم بیشتر عاملان تجاوز به دختران مبارز _ اصلاح طلبان امروز هستند و نوجوانان، جوانان و دانشجویان بی خبر از همه جا برای آنان دست می زنند و هورا می کشند و به آنان دل بسته اند تا برایشان آزادی های اولیه حقوق بشری و برابری زن و مرد و ... به ارمغان آورند.
هنگامی که طرفداران جوان میرحسین موسوی با ناباوری به مطالبی درباره ی نقش میرحسین موسوی در کشتارهای دسته جمعی زندانیان سیاسی روبه رو می شوند با ترس، تردید و دلهره روی خود را به سوی طرفداران مسن تر و اصلاح طلبان می گرداندند تا بلکه آنها را از این کابوس وحشتناک بیرون بیاورند و به آنها بگویند و دلگرمی دهند که این حرفها حقیقت ندارد. اصلاح طلبان هم با ذکر این نکته که میرحسن موسوی در دهه ی شصت _ یعنی دهه ی کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی _ نخست وزیر بوده است و بازداشتها، بازجویی، شکنجه، زندان، محاکمات و اعدامها مربوط به قوه ی قضائیه بوده است جوانان را آرام کرده و این جمله ی تاسف بار را بر سر زبانها انداختند که موسوی نقش در کشتارهای دهه ی شصت نداشته است.

تاریخ فریب نمی خورد
جوانان ایران حق دارند که ندانند. سی سال سانسور و سرکوب آزادی، سی سال توقیف قلم و اندیشه، سی سال کشتار دگر اندیشان و مبارزان واقعی آزادی هیچ امکانی برای انتقال گسترده ی حقایق به نوجوانان و جوانان ما نداده است. از همه بدتر اینکه در نبود قهرمانان واقعی عرصه مبارزات اجتماعی و سیاسی و در نبود دگراندیشان معتقد به آزادی کسانی قدم جلو گذاشته و به نام آزادی و اصلاح طلبی میدان را در دست گرفته و جوانان بی اطلاع را می فریبند و نقش موسوی در کشتارهای دهه ی شصت را انکار می کنند که خود بازجوی دیروز، سپاهی دیروز، زندان بان دیروز، شگنجه گر دیروز و ...هستند.
دختران جوان ایران با دستبندهای سبز و عکس موسوی در خیابانها راه می روند و دست می زنند و فریاد می کشند و حتی لحظه ای به حال آن دختران مبارزی که دستها و پاهایاشان را به تخت های زندان می بستند و به آنها تجاوز می کردند فکر نمی کنند.
من صدای جیغ های دلخراش آن دختران را که در سلولهای زندانهای سراسر ایران می پیچید را اکنون از گلوی دخترانی می شنوم که در خیابانها برای موسوی فریاد می کشند. آن دختران مبارزان حرفه ای و با اراده ای بودند که منابع تئوریک فلسفی _ سیاسی _ اقتصادی می خواندند و به صورت تشکیلاتی برای نیل به یک هدف می جنگیدند و اینها دخترانی که برای یافتن «چرا» های بی پایان خود سرگردانید. آنها دخترانی بودند که با کابل برق شلاقشان می زدند و از پا از پنکه های سقفی آویزان می کردند و می تاباندند و اینها دخترانی هستند که از ترس گشتهای ارشاد و پلیس امنیت اجتماعی در هنگام راه رفتن معمولی در خیابانها هم دلهره دارند. آنها دخترانی بودند که اطوی داغ بر بدنشان می گذاشتند و زیر مشت و لگد بازجوها و زندانبانان خرد و کبود می شدند و اینها دخترانی هستند که هر یک به نوعی قربانیان حشونت این حکومت مردسالار هستند. آنها دخترانی بودند که زیر شکنجه با جریان برق و در هنگام تجاوز پاسداران جیغ می کشیدند اینها دخترانی هستند که برای میرحسین موسوی در خیابان جیغ می کشند. با شما هستم دختران با دستبند سبز در خیابان! آیا به مظلومیت و تنهایی آن دختران و زنان ابر مبارز در بند اندیشیده اید؟ به زخم هایشان؟ به دردهایشان؟ به تنهایی های سرد و تمام نشدنیشان در سلولهای تنگ و تاریک انفرادی؟ شما به آنها می اندیشید؟ شما به قصابان و سلاخان آن شیر زنان و دختران اندیشیده اید؟ شما برای عاملان جنایتی که بر آن زنان و دختران تحمیل شد دست می زنید و هورا میکشید. هم او که حتی اندکی بیرون ریخته شدن موی شما را از زیر روسری ها و خنده های شما را هم تحمل نمی کند و در جواب تمام دست زدن ها و هورا کشیدن های شما در ورزشگاه 12 هزار نفری آزادی نسبت به شما چنان موضع میگیرد که گویی نسبت به فاحشگان اجیر شده برای یک تخریب!!! برنامه ریزی شده موضع می گیرد.
دختران زیادی را دیده ام که می گویند محال است موسوی در این کشتارها دست داشته باشد. خاتمی از او حمایت می کند و آقای خاتمی که رهبر معنوی اصلاحات است و ممکن نیست از یک جنایتکار دفاع کند و ....

سوالی کوتاه آرامششان را به هم می ریزد
خاتمی را قبل از سال 75 هم می شناختید؟
آنانکه جواب این سوال را می دانند مقصرند نه شما که نمی دانید. آنها که از آن جنایات باخبرند مقصرند نه شما که نمی دانید. کسی چیزی را از کسی نمی داند بازخواست نمی کند. ما خود را بازخواست می کنیم. ما که نگفتیم و کوتاهی کردیم. ما که اندیشیدم چیزی را که خود می دانیم باید همه بدانند. آنچه که در پائین تر خواهد آمد گوشه هایی کوچک از واقعیت بزرگی هستند که ما باید به آنان که نمی دانند می گفتیم.
جمهوری اسلای ایران از بدو روی کار آمدن خود دست به چند سری کشتار زد:
۱- کشتار آغاز انقلاب, سال های ۵٨-۱٣۵۷:
کشتار این سال ها اکثرا" مسولین رژیم پهلوی را در بر گرفت. نخست وزیر, وزیران, فرماندهان ارتش و نیروی انتطامی و امنیتی (اطلاعاتی) و بسیاری از مسولین , کارکنان و وابستگان به دربار و دوایر کشوری و لشکری قربانیان این کشتار بودند.
حکومت اسلامی در این سال ها تعدادی از بهاییان ودیگر مسلمانان مخالف حکومت اسلامی رانیز اعدام کرد.
در این سال ها حکومت اسلامی در یورش به کردستان و ترکمن صحرا تعدادی از مخالفان سیاسی و عقیدتی خود را اعدام کرد, و یا به قتل رساند. در مورد تعداد دگراندیشان به قتل رسیده به دست حکومت اسلامی در این دوره آمار دقیقی در دست نیست , گمان زده می شود صدها دگراندیش در این دوره اعدام , و یا به اشکال گوناگون به قتل رسیدند.
علاوه بر کشتار دگراندیشان, حکومت اسلامی تعداد قابل ملاحظه ای از قربانیان بی سوادی, بیکاری و فقر, به ویژه معتادان و خودفروشان را اعدام کرد , و یا به طرز فجیعی به قتل رساند.
۲- کشتار سال های ۶۲-۱٣۶۰:
حکومت اسلامی در این سال ها هزاران تن از مخالفان سیاسی و عقیدنی خود را اعدام کرد, و یا به اشکال مختلف به قتل رساند. رهبران , اعضا و هوادران سازمان ها ی چپ گرا از دم تیغ گذشتند و ابعاد فاجعه چنان وسیع بود که حتی به روزنامه های رسمی حکومت نیز کشیده شد. به نوشته ی روزنامه های حکومتی تنها دریک روز در تیرماه سال ۱٣۶۰ , بیش از ٣۰۰ نفر در اوین اعدام شدند , که در میان آنان جوانان زیر ۱٨سال نیز وجود داشتند. فعالان سیاسی، فعالان حقوق بشر و پیگیران پرونده ی جنایات جمهوری اسلامی قربانیان این سال ها را ده ها هزار نفر اعلام کرده اند.
٣- کشتار بزرگ تابستان سال ۱٣۶۷.
با وخامت وضعیت ایران در جنگ با عراق و بعد از عملیات موسوم به فروغ جاویدان توسط سازمان مجاهدین خلق ایران در غرب کشور آیت الله خمینی فتوایی به شرح زیر داد:
«... کسانی که در زندان های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می کنند محارب و محکوم به اعدام می باشند و تشخیص موضوع نیز در تهران با رأی اکثریت آقایان حجه الاسلام نیری... (قاضی شرع) و جناب آقای اشراقی (دادستان تهران) و نماینده ای از وزارت اطلاعات می باشد. ... در زندان های مرکز استان کشور رأی اکثریت آقایان قاضی شرع، دادستان انقلاب و یا دادیار و نماینده وزارت اطلاعات لازم الاتباع می باشد، رحم بر محاربین ساده اندیشی است... آقایانی که تشخیص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند [اشدًا علی الکفار] باشند و...»
در طول ۲ ماه مرداد و شهریور این سال زندانیان سیاسی و عقیدتی, مجاهد و غیر مجاهد ، در محاکماتی ۲ تا ٣ دقیقه ای که در آن ها یک روحانی نقش دادستان , قاضی و وکیل مدافع را بازی می کرد , محکوم و دسته دسته به دار آویخته شدند.
۴- کشتار در خارج از کشور
طی سی سال گذشته حکومت اسلامی حداقل ۷۰ تن از دگراندیشان, روشنفکران و مخالفان سیاسی و عقیدتی اش را در خارج از ایران ,به ویژه در اروپا به طرز فجیع به قتل رساند و فقط در منطقه کردستان کشور عراق نیز در فاصله سال های ۱۹۹۱ تا۱۹۹۷ بیش از ۲۱۰ تن از افراد اپوزیسیون حکومت اسلامی ترور شدند.
۵- قتل های زنجیره ای
قتل های زنجیره ای که در آن ها حداقل 133 نفر (ثبت شده) به قتل رسیدند با هدف ایجاد فضای وحشت و ارعاب در جامعه , بویژه در جامعه روشنفکری ایران آغاز شد. این قتل ها از آذر ماه سال ۱٣۶۷آغاز و در آذر ماه ۱٣۷۷ با انعکاس خبر پنج قتل سیاسی _ یعنی داریوش فروهر( رهبر حزب ملت ایران) و همسرش پروانه فروهر, محمد مختاری ( شاعر , پژوهشگرو عضو کانون نویسندگان ایران), محمد جعفر پوینده ( نویسنده و پژوهشگر)، مجید شریف (مترجم و نویسنده) _ در روزنامه های علنی شد.

کشتارهای دسته جمعی زندانیان سیاسی در دهه ی شصت به دلیل ابعاد فاجعه، شکنجه های قرون وسطایی زندانیان و دادگاه های چند ثانیه ای و چند دقیقه ای و دفن اعدامیان در گورهای بی نام و نشان و یا دسته جمعی همواره مورد توجه ویژه ای بوده است. در طول سالهای دهه ی شصت میرحسین موسوی نخست وزیر جمهوری اسلامی و فرد شماره ی سه نظام بوده است و بی چون و چرا «حداقل» در جریان این کشتارهای وسیع بوده است. علی رغم آقای منتظری «قائم مقام سابق رهبری» که پس از سالها علنا نسبت به این کشتارها موضع گیری کرده و آنرا محکوم کرده است هیچ یک از اصلاح طلبان و روزنامه نگاران در دوره ی 8 ساله ی اصلاحات به آن نپرداخته و اکنون نیز میر حسین موسوی که پس از بیست سال غیبت از صحنه ی سیاست ایران به عنوان یک «منجی» و «رهبر جدید اصلاحات» وارد فضای انتخابات ریاست جمهوری شده است نه تنها آن کشتارها را محکوم نکرده است که حتی اشاره ای کوچک به آن نیز نکرده و در جواب دانشجویان دانشگاه کرمان و بابلسر که از او نسبت به کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی در دهه ی شصت سوال کرده بودند آنها را تلویحا به «کفر» و «الحاد» متهم کرده و جلسه را ترک کرده است.

چرا اصلاح طلبان از پاسخگویی به سوالات درباره کشتارهای دهه ی شصت طفره می روند؟
به این برگهای کتاب قطور تاریخ دقت کنید:
* در سال ۶۰ پس از کشته شدن بهشتی و قدوسی، عبدالکریم موسوی اردبیلی، ریاست دیوانعالی کشور و شورای عالی قضایی را به عهده داشت. در همین دوره سید حسین موسوی تبریزی یکی از شقاوت پیشه‌ترین چهره‌‌های رژیم، پست دادستانی کل انقلاب را یدک می‌‌کشید. وی خود شخصاً در شکنجه و اعدام زندانیان سیاسی شرکت می‌کرد و به سمت متهمان شلیک می‌کرد. او جدا از جنایاتی که در سیاهترین روزهای دهه‌ی ۶۰ مرتکب شد، کسی است که نقش اصلی و اساسی در پرونده‌ی سینما رکس آبادان و سرکوب جریان «خلق مسلمان» و طرفداران آیت‌الله شریعتمداری در تبریز داشت. جملات زیر تنها یکی از رهنمودهای او به نیروهای رژیم است:
«یکی از احکام جمهوری اسلامی این است که هر کس در برابر این نظام امام عادل بایستد کشتن او واجب است. و زخمی‌اش را باید زخمی‌تر کرد که کشته شود... این حکم اسلام است. چیزی نیست که تازه آورده‌ باشیم.»
(سید‌حسین موسوی‌تبریزی کیهان ۲۹ شهریور ۱۳۶۰)

چنان‌چه ملاحظه می‌کنید فرمان زجرکش کردن بیمار و مجروح را موسوی تبریزی حامی میرحسین موسوی می‌داد. وی در همان روزها در تلویزیون رژیم حاضر شده و به صراحت عنوان می‌کرد کسانی که در خیابان‌ها و درجریان تظاهرات ضد رژیم دستگیر می‌شوند را نیاز نیست به محکمه بیاورند، اگر دو پاسدار شهادت دهند همان‌جا می‌توانند حکم اعدام او را اجرا کنند.

* در سال ۶۱ پست دادستانی کل کشور به آیت الله یوسف صانعی رسید که هم‌ اکنون از مراجع تقلید اصلاح‌طلب‌های رژیم و از حامیان موسوی است.

* در سال ۶۴ پست دادستانی کل کشور به پدر معنوی «اصلاح‌طلب‌« های حکومتی یعنی سید محمد خوئینی‌ها رسید که باز هم از حامیان موسوی است. سید محمد خوئینی‌ها در دیماه ۶۷ مدعی شد که ما از بالارفتن اعدام‌ها نگران نمی‌شویم. در دوران کشتار ۶۷ همچنین سید محمد موسوی بجنوردی یکی دیگر از حامیان میرحسین موسوی، عضو شورای عالی قضایی بود.

* اولین رئیس شورای سرپرستی زندان‌ها ابوالقاسم سرحدی‌زاده بود که امروز از حامیان موسوی است. پس از او مجید انصاری رئیس سازمان تازه تأسیس زندان‌ها شد. مجید انصاری یکی از نزدیکان موسوی و مشاوران وی در انتخابات اخیر است. در دوران کشتار ۶۷ نیز اسماعیل شوشتری رئیس سازمان زندان‌ها بود که در کابینه خاتمی و رفسنجانی وزیر دادگستری بود

* در دوران ابتدایی دهه ۶۰ و تا دیماه ۶۳ اوین و دستگاه سرکوب را هر دو جناح رژیم اداره می‌کردند. بخش ۲۰۹ اوین و یا اطلاعات سپاه پاسداران یکدست در اختیار جناح مقابل موتلفه یعنی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی قرار داشت.
در این بخش از جنایات، فریدون وردی‌نژاد( در خاطرات رفسنجانی از او به عنوان مهدی‌نژاد نام برده می‌شود)، محسن آرمین، سعید حجاریان، محسن میردامادی، محمد عطریانفر، الویری، فیض‌الله عرب سرخی و ... شرکت داشتند. بخش ۲۰۹ اوین اگر بیش از دادستانی انقلاب اسلامی و موتلفه در جنایت و خونریزی دست نداشته باشد کمتر نداشته است. تمامی افراد وابسته به مجاهدین انقلاب اسلامی در سرکوب و جنایت دهه‌ی ۶۰ دست داشته و نقش مهم و اساسی در ایجاد ارگان‌های سرکوب رژیم داشته‌‌اند. مصاحبه حسین فدایی یکی از اعضای بنیانگذار این سازمان را بخوانید به صراحت در پاسخ به سوال پرسشگر که می پرسد: « آغاجری، صادق نوروزی، سلامتی بازجو بودند؟» می‌گوید: «از همه گروه‌های سازمان به طور غیرمستقیم یا مستقیم با اینکار درگیر بودند .» همه‌ی افراد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی دست در خون داشتند. از مخملباف بگیرید تا بهزاد نبوی.

* محسن آرمین، نایب رئیس مجلس ششم (مجلس اصلاحات) و یکی از مهره های مهم سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی (یکی از گروه های 18 گانه ی دوم خرداد) برادرش محمود را در زندان شکنجه کرده بود.

* وزارت اطلاعات و امنیتی که آیت‌الله منتظری به صراحت می‌گوید: «روی ساواک شاه را سفید کرده» توسط موسوی و دولتش سازماندهی و راه‌اندازی شد. الویری (شهردار اصلاح طلب تهران) پیگیری آن را در مجلس دنبال می‌کرد و سعید حجاریان (عضو جبهه ی مشارکت) نماینده دولت برای دفاع از لایحه در مجلس بود. معاونت‌های این وزارتخانه از امین زاده (عضو دولت خاتمی) گرفته، تا عباس عبدی (گروگانگیر سفارت آمریکا و متهم پرونده ی نظر سنجی )، از نعیمی فرد گرفته تا علی ربیعی (نماینده ی ویژه خاتمی در پرونده ی قتلهای زنجیره ای)، از تاجیک گرفته تا ... همگی از جناح اصلاح‌طلب‌های بعدی بودند.

* یکی از مراکز سرکوب در سال‌های اولیه دهه‌ی ۶۰، اطلاعات و امنیت نخست‌وزیری ( نخست وزیر وقت میرحسین موسوی) بود که توسط خسرو تهرانی اداره می‌شد و عناصری چون تقی محمدی و ... آن را هدایت می‌کردند.

* سرکوب و ایجاد جو خفقان در دانشگاه به ابتکار موسوی و جناح همراه او بود. در طول سالهای نخست وزیری میرحسین موسوی چندین و چند بیانیه و بخشنامه در رابطه با نوع پوشش و حجاب زنان، دختران، دانشجویان و کارمندان زن ادارات صادر شد. به دستور میرحسین موسوی بدترین برخوردها را با زنانی که به ادارات مراجعه می‌کردند صورت گرفت که حتی در زمان محمود احمدی نژاد هم شاهد آن برخوردها نبودیم.

* در جریان کشتار سال ۶۷ برنامه‌ ریزی این جنایت بزرگ به عهده‌ی وزارت اطلاعات دولت میرحسین موسوی بود. پورمحمدی (وزیر کشور دولت احمدی نژاد و یکی از عاملا اصلی قتلهای زنجیره ای که به همراه فلاحیان و اژه ای برنامه ی نظام برای قتل نویسندگان و دگر اندیشان را به اجرا در آورد) یکی از اعضای اصلی هیئت کشتار زندانیان، نماینده وزارت اطلاعات کابینه‌ی او (میرحسین موسوی) بود.

* محتشمی رئیس کمیته صیانت آرا که نمایندگی موسوی را هم یدک می‌کشد یکی از مدافعان این کشتار بزرگ بود.

* محسن دعاگو و هادی خامنه ای (برادر خامنه ای و عضو مجلس اصلاحات و مدیر مسئول روزنامه ی اطلاعات) که امروز از سینه‌چاکان موسوی هستند در زمره‌ی بازجویان اوین بودند. دعاگو با اسم مستعار محمد جواد سلامتی دست در خون و شکنجه‌ی بسیاری داشت.


* و اما سید محمد خاتمی!
مهندس بازرگان در تاریخ ۱۵ مهرماه ۱۳۶۰ در مجلس شورای اسلامی نطق نیمه‌ تمامی را ایراد کرد و به اعدام‌های بی‌رویه و کشتار‌های بی‌حساب و کتاب اعتراض کرد. سخنرانی او با شعارهای دیوانه وار «مرگ بر بازرگان» نمایندگان مجلس که «اصلاح‌طلب» های حکومتی اکثریتشان را تشکیل می‌دادند مکرراً قطع شد. عاقبت وقتی بازرگان به این جمله رسید که «مصیبت‌بارتر از همه و حاصل خشونت‌ها و بی‌رحمی‌ها افزوده شدن ناراضی‌ها و انتقامخواهان و برگشت‌کنندگان از انقلاب و دین است و حیثیت و حقانیت اسلام که در دنیا لکه‌دار می‌کند...» مورد هجوم خلخالی و چند نماینده‌‌ی «خط‌ امامی» که بعداً اصلاح‌طلب‌ ها را تشکیل دادند قرار گرفت و با کتک او را از پشت تریبون پایین آوردند. سید محمد خاتمی از فرصت استفاده کرد سه مقاله در روزنامه کیهان بر علیه بازرگان و در دفاع از کشتارهای بیرحمانه سال ۶۰ نوشت. خاتمی خطاب به بازرگان که خیرخواهانه خواهان توقف اعدام‌ها شده بود نوشت:

«آقای بازرگان!
بسیاری از کسانی که امروز در همین دادگاه‌های انقلاب ( که مورد اعتراض شمایند) تنها به خاطر دفاع از اسلام و پاسداری از دست‌آوردهای انقلاب اسلامی، شب و روز زحمت می‌کشند. انسان‌هایی سرشار از عاطفه و رحمتند، اما مسئولیت اسلامی و تعهد انسانی‌شان و نیز فرمان خدا، آنان را وا می‌دارد که قاطعانه در برابر آدمکشانی که موجود انقلاب و جمهوری اسلامی را به خطر انداخته‌اند، بایستند و فساد را از ریشه برکنند. »
خاتمی حاضر نشد نه متن سخنرانی بازرگان را در کیهان چاپ کند که لااقل مردم بدانند او به چه چیزی پاسخ می‌دهد و نه پاسخ مهندس بازرگان به سه مقاله‌اش را انتشار داد.
سید محمد خاتمی، در مقاله‌های سه‌گانه‌اش مدعی است که: چرا دادگاههای انقلاب قاطعیت لازم را در برابر مخالفان به خرج نداده اند و از این که ریشه فساد را از بیخ و بن نخشکانده اند اعتراض می‌کند. وی از مهندس امیرانتظام با عنوان «جاسوس و مزدور آمریکا» نام می‌برد. ترور انور سادات ریاست جمهوری مصر را اقدامی انقلابی و اسلامی و غیرتمندانه معرفی می‌کند. مهندس بازرگان را به داشتن «نگرش آمریکایی» متهم می‌کند و از بنی صدر به عنوان دیکتاتوری نام می‌برد که «آمریکا همه امیدش را به وی بسته بود» مقاله خاتمی مملو از انواع و اقسام طعنه، توهین‌ و تحقیر نسبت به زنده‌یاد مهندس بازرگان است. بعید می‌دانم احمدی‌نژاد امروز این‌گونه قضاوت کند.

* سید محمد خاتمی در تقدیر از لاجوردی (سلاخ و شکنجه گر معروف زندانهای جمهوری اسلامی که یکی از افتخاراتش تجاوز به چندین و چند دختر باکره و جلوگیری از رفتن آنها به بهشت است) او را شهید و « سرباز سخت کوش انقلاب و خدمتگزار مردم» معرفی کرد.

***

سخنی با حامیان سبز موسوی
جمع کثیری از نوجوانان و جوانان گرد هم آمده اید تا به محمود احمدی نژاد «نه»! بگویید. گرد هم آمده اید تا به نماینده ی راستین خامنه ای یعنی محمود احمدی نژاد بگوئید که : «او باید برود»! در خیابانها جمع می شوید و به نشان اتحاد خود پارچه های سبز رنگ به خود می بندید. شما ایرانی می خواهید آزادتر، ایرانی می خواهید بدون ترس و وحشت، ایرانی نه به رنگ سیاه که به رنگ طبیعت، به رنگ زندگی، ایرانی با هوایی برای نفس کشیدن، ایرانی به رنگ سبز اما از آن‌هایی که دهه‌ی سیاه ۶۰ را به خاطر دارند سوال کنید، از آن‌هایی که دوران «سیاه» حاکمیت موسوی و حامیانش را به یاد دارند سوال کنید، آیا سیاهتر از آن دوران را هم به خاطر دارند؟ به بخشنامه‌های دولت موسوی توجه کنید، چه کسی رنگ‌های شاد را از مردم دریغ کرد؟ غیر از دولت موسوی؟ چه کسی رنگ‌های تیره و کدر را باب کرد؟ غیر از دولت موسوی؟ چه کسی رنگ‌های سیاه، قهوه‌‌ای، سرمه‌ای و طوسی را برای زنان پسندید و آن را اجباری کرد؟
شما امروز از آزادیهای چند روز قبل از انتخابات استفاده می کنید و در خیابان جمع می شوید بر ضد حکومت و محمود احمدی نژاد فریاد می کشید. شما به طرفداری از میرحسین موسوی در خیابانها دست می زنید و جیغ می کشید اما آیا به یاد دخترانی هستید که در دوران میرحسین موسوی در زیر شکنجه دست و پا می زدند و هنگامی که دست و پا بسته به آنان تجاوز می کردند از ته دل جیغ می کشیدند؟
فریاد هر دو نسل فریادی علیه دیکتاتوری و استبداد است. فریاد هر دو نسل فریادی علیه تمام پلیدیهای حاکم است. فریاد نسلی که از کشته های آنان پشته ساختند فریاد مبارزانی آگاه علیه قداره بندان تاریخ بود و فریاد ناآگاهانه شما نوجوانان و جوانان فریادی از سر اعتراض به همه ی محدودیتها اما در حمایت از قداره بندان دیروز تاریخ است.
بر عکس آنچه در گوش شما زمزمه می کنند که رای ندادن= رای دادن به احمدی نژاد است، رای ندادن ما نه گفتن به جعل تاریخ است. رای ندادن ما پاره کردن نقاب از صورت جنایتکاران دیروز است. رای ندادن ما نه گفتن به ماهیت کثیف و تغییر ناپذیر نظامی است که ریشه هایش در خون ده ها هزار مبارز گمنام این سرزمین سیراب شده است. رای ندادن ما نه گفتن به سانسور است. رای ندادن ما نه گفتن به ولایت فقیه است. رای ندادن ما نه گفتن به نظارت استصوابی است. رای ندادن ما نه گفتن به حجاب اجباری است. رای ندادن ما نه گفتن به ظلم و ستمی است که به اقلیتهای قومی تحمیل شده است. رای ندادن ما نه گفتن به منجیان پوشالی است. رای ندادن ما یکسان دانستن نقاب داران و بی نقابان است. رای ندادن ما زنده نگه داشتن نام و یاد کسانی است که به وحشتناک ترین شیوه های حیوانی در زندانهای جمهوری اسلامی شکنجه شده و غریبانه تیر باران و اعدام شدند. رای ندادن ما یادی است از صاحبان گورهای بی نام و نشان در سرتاسر خاک این سرزمین. رای ندادن ما رسوا کردن آنان است که با دروغهایشان شما را می فریبند.

بیژن کرامتی
تهران 19 خرداد 1388
19bahman1349@gmail.com

***
در پایان به جوانان جستجو گر مطالعه ی مقاله ی آقای ایرج مصداقی با نام « سید ابراهیم نبوی و پرده پوشی یک دهه جنایت و سرکوب» و مقاله ی آقای مسعود نقره کار با نام « کشتارها را به یاد آر» و مطالب سایت «کانون زندانیان سیاسی ایران در تبعید» را توصیه می کنم.

--------------------------------------------
مرتبط با اين مساله مطلب اميد حبيبی نيا رو هم بخونيد.


 
     
     
 

دوشنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۹

فکر می​​کنید الان دیگه موضع​​گیری آقایان موسوم به رهبران جنبش سبز برای این اعدام​​ها به درد در کوزه نمی​​خوره؟ آخه محکوم کردن این اعدام​​ها به خاطر ترس از دست دادن وجهه خودشون و فشار افکار عمومی دیگه به چه درد می​​خوره؟ آق بهمن نوشته اگه الان این کارو نکنن باید تا مدت​​ها جواب پس بدن. هه!

می​​خوام هفتاد سال سیاه اعلامیه ندن وقتی فقط به خاطر حفظ ظاهر و خفه کردن منتقدین و ماست​​مالی باشه.

پ.ن. موسوی در اعلامیه​​ای اعدام​​ها رو محکوم کرد بلاخره. ضمن تبریک به هواداران ایشان باز متذکر می​​شم ایشان تا موضع خودشون رو درباره کشتارهای جمعی سال ۶۷ بچه​​های ایران مشخص و اون​​ها رو با روشن کردن نقش خود به عنوان نخست​​وزیر آن دوره محکوم نکنند در جبهه من یکی جایی ندارند. با اصلاح​​طلبی ایشان شاید بتوانم تا حدی کنار بیایم اما مساله حقوق این انسان​​ها و خانواده​​های​​شان هیچ​​گاه نادیده گرفته نخواهد شد.


 
     
     
 

دوشنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۹

حکومت ننگ

این​​ها اعدامیان امروز صبح. پنج نفر هستند. یعنی بودند چون دیگر نیستند.
وای بر روز دادخواهی که دیگر نه از تاک نشان بماند و نه تاک​​نشان. وعده​​ی ما به آن روز.

و بخوانید رنج​​نامه​​ی شیرین علم​​هولی را و بخوانید رنج​​نامه​​ی فرزاد کمان​​گر را و ببینید این غم​​نامه را.
--------------------
از وب​​لاگ میم نون:

آقای خاتمی! احزاب معظم اصلاح طلب! سیاستمدارانی که هنوز دنبال یک جمله در میان جملات رهبر می‌گردید تا با هزار چرخش و گردش آن را به نفع خودتان جا بزنید! آقایان و خانم‌هایی که هنوز نمی‌خواهید بفهمید! آقایان و خانم‌هایی که چشم و چارتان را، ترس از تغییر بسته‌ است! عزیزانی که حتی تغییر را هم در چارچوب می‌خواهید!

اگر تا امروز در مورد اعدام‌های دهه شصت با اعلام بی‌خبری و بی اطلاعی‌ از جریان، از نقد منتقدانتان جان سالم به در برده‌اید از این به بعد نمی‌توانید. همین الان اسم فرزاد کمانگر را جستجو کنید. امروز صبح سحر فرزاد کمانگر، صاحب این عکس، صاحب این متن که نشان می‌دهد معلمی بوده است با رویاهای کوچک برای تغییرات بزرگ در زندگی شاگردان کوچکش، در اوین اعدام شده و من اینجا در لندن با خبر شده‌ام. شما آیا هنوز بی خبرید؟ --------- ادامه


 
     
 
     
 

دوشنبه ۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۹

سود "من" در تغيير رژيم است!

نوشته​​ای از الاهه بقراط:

آيا در ميان "اصلاح‌طلبان" که اصلاحات‌شان تا کنون کم‌تر از يک انقلاب، خشونت و شکنجه و اعدام و کشتار و تجاوز به هم‌راه نداشته‌است، کسی پيدا می‌شود که به همين روشنی "من" بگويد سودش در اين رژيم و "اصلاح" آن چيست و آن را در کدام قوانين و مناسبات می‌توان يافت؟ آيا اين "اصلاح‌طلبان" از "رهبر" نمی‌خواهند که قانون اساسی نظام‌اش را زير پا بگذارد؟ آيا استفاده از اختياراتی که قانون اساسی به وی اعطا کرده و اجرای اصل "ولايت مطلقه فقيه" بخشی از "اجرای بدون تنازل قانون اساسی" نيست؟! آيا نمی‌توان به همين سادگی سود و زيان همه "من"ها را در بقا و يا تغيير رژيم سنجيد و ديد در شرايطی که "ناسيونال‌اسلاميسم" رژيم، افسارگسيخته است، واقعا منافع ملی را در کجا می‌توان يافت؟

مطلب کامل خانم بقراط را در خبرنامه گویا بخوانید.


 
     
     
 

شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۸

زنده باد گوگل

از وب​​لاگ "I want my country back" :

با تشکر فراوان از مسئولان گوگل ارث (Google Earth) که این تصاویر پر ارزش را به این سرعت در دسترس ما قرار داده اند. فیلمی که میبینید از عکسهای ماهواره ای است که شرکت گوگل از مراسم بیست و دوم بهمن از میدان آزادی و اطرافش منتشر کرده است (صفحه مربوطه را میتوانید اینجا ببینید). یکی از جالبترین نکاتی که عکسهای گوگل موفق شده اند برای ثبت در تاریخ به دست ما برسانند مدرکی است که نشان میدهد کودتاگران با چه جدیتی به آوردن سیاهی لشکر از شهرهای دور و نزدیک کشور پرداخته اند.

فیلم گویاست (ادامه​​ی مطلب و فیلم)

پ.ن. پیشنهاد می​​کنم دو سه دقیقه وقت بگذارید و یک تشکر کوتاه برای گوگل این​​جا بنویسید. این کار با ارزشی بوده که برای ما کردن.


 
     
     
 

جمعه ۹ بهمن ۱۳۸۸

فیلم اعترافات فرمایشی آرش


 
     
     
 

سه شنبه ۲۹ دی ۱۳۸۸

پشت پرده چه خبر است؟

اخبار روز: گزارش زیر را سایت «فرارو» در مورد تحولات پشت پرده ی سیاست در ایران منتشر کرده است و با استناد به آن نتیجه گیری کرده است که سازشی بین سران حکومت و جناح معترضین که با «تعدیل» خواسته های طرف معترض همراه است، در حال انجام است:


فرارو- چندی پیش علی فلاحیان از فعالیت پشت پرده برخی از چهره های نظام برای بازگشت آرامش به کشور خبر داده بود، اتفاقی که فلاحیان بسیار به آن امیدوار است. وزیر اطلاعات دولت هاشمی در این‌باره اظهار کرد: «رهبری نظام هم به‌ دنبال حفظ آرامش است. صراحتا می‌گویم مسئولان نظام موضوع را رها نکرده‌اند و در تلاشند تا موضوع حل شود.»

به گزارش فرارو؛ به نظر می‌رسد اظهارات فلاحیان رنگ واقعیت به خود گرفته‌است، چرا که امروز روزنامه "کیهان" طی گزارشی از نامه نگاری‌های خاتمی، محتشمی پور و هاشمی رفسنجانی خبر داد. کیهان در گزارش خود نوشت: «به رغم ظاهرسازی های پرآب و تاب، موج آشتی طلبی و تدارک راه فرار در حال تبدیل شدن به قدرتمندترین جریان پشت پرده جبهه فتنه است.»

کیهان در ادامه گزارش خود از رایزنی‌های پشت پرده اصلاح‌طلبان گزارش داد و نوشت: «رایزنی‌های پشت پرده ای که اکنون در جریان اصلاحات و با همکاری و همراهی برخی از محافل و شخصیت‌هایی که در ماه‌های گذشته نقش راهبری این جریان را برعهده داشته‌اند، در حال انجام است در واقع ادامه فرآیندی است که از پیش از انتخابات آغاز شد.»

کیهان در گزارش خود بدون اشاره به نام هاشمی رفسنجانی آورده است: «شنیده های کیهان حاکی از آن است که طراح کل این پروژه هم نامه‌ای آماده کرده و در آن ضمن تعدیل همه شرط های گذشته خود برای پا درمیانی و جمع کردن ماجرا اعلام آمادگی نموده است. در این نامه آخر که پیش نویسی از آن آماده شده، شرط آزادی زندانیان تعدیل شده و به جای برخی شروط دیگر هم مطالبی بسیار معتدل تر آمده است.»

روزنامه کیهان در شرایطی این گزارش را منتشر کرده است که رفتارها و اظهار نظرهای برخی از کارگزاران و چهره های صاحب منصب نظام این گمانه را تقویت می‌کند که اتفاقاتی در پشت صحنه در حال رخ دادن است، اتفاقاتی که در راستای پایان بخشیدن به بحران سیاسی چند ماه اخیر تحلیل می شود.

امیرمحبیان روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی در این‌باره معتقد است: «خبرها حاکی از آن است که آقای خاتمی تلاش می‌کند تا جریان اصلاحات را تحت کنترل خود بگیرد، ممکن است ما به عنوان جریان مقابل انتقادات گسترده‌ای به آقای خاتمی داشته باشیم. اما آقای خاتمی معتقد به حرکت در چارچوب قانون است؛ به نظر من هیچ گاه آقای خاتمی علی رغم افراطی گری‌هایی که برخی‌ جریان‌های اصلاح طلب داشتند، در مقابل نظام قرار نگرفت.»

عضو شورای سردبیری روزنامه رسالت با بیان اینکه خاتمی احساس می‌‌کند که بدنه اصلاحات خسته شده است و در مقابل حداکثر توقعاتی که آقای موسوی ایجاد کرده بود به دنبال حداقل‌ها می‌گردد، ابراز داشت: «خاتمی تلاش می‌‌کند تا با هدایت جبهه اصلاحات رهبری این جبهه را به دست بگیرد و سینگال‌هایی مبنی بر اینکه جبهه اصلاحات ضد انقلاب نیست را به نظام برساند.»

"میانه‌روی" به مثابه سیاست جدید
با وجود تمام این اظهارات به نظر می‌رسد برای پی بردن به اتفاقات پشت پرده سیاسی کشور نیازی به اخبار و اطلاعات ویژه وجود ندارد، چرا که واقعیت‌های رفتار سیاسی حاکم بر کشور از وجود نشانه‌هایی برای بازگشت آرامش و اعتدال حکایت دارد.

با نگاهی به فضای خبری دو هفته اخیر در کشور این مطلب نمود بیشتری پیدا می‌کند، مدتی است که دیگر از آن اظهار نظر‌های تند و تیز حامیان دولت خبری نیست، دیگری حرفی از اعدام و نابودی معترضین انتخاباتی به میان نمی‌آید و به نظر می‌رسد بساط تندروی در حال برچیده شدن است، معترضین انتخاباتی نیز مدتی است سکوت اختیار کرده‌اند و نظاره‌گر اتفاقات سیاسی در کشور هستند.

با وجود این که هفته گذشته مهدی کروبی بیانیه ای صادر کرد و همچنان به اعتراضات خود ادامه داد، علی لاریجانی در صحن علنی مجلس بدون اشاره به بیانیه کروبی از معترضین خواست به نگاشتن بیانیه‌های اعتراضی پایان دهند، وی در این باره گفت: «لزومی ندارد که حوادث مختلف که به صورت کنش و واکنش در آمده مجددا شمارش شود و یا در بیانیه‌های مندرج گردد و بنده از مسیر همه آنها مطلع هستم.»

لحن لاریجانی آن قدر نرم شده بود که بیانیه دهندگان را "سران ماجرا‌های اخیر" یاد کرد نه "سران فتنه" یا "سران اغتشاشات"، لاریجانی در ادامه افزود: «شما آقایان که خود سابقه دار انقلاب هستید چرا از نظر ملی به این رویدادهای چند ماهه نمی‌نگرید.»

رئیس مجلس شورای اسلامی تاکید کرد: «امروز که پای منافع ملی و امنیت ملی ایران در میان است و به عینه می‌بینید که چه می‌گویند و چه می‌کنند جای درنگ نیست همه مسائل غیر از منافع ملی و امنیت ملی به کناری نهاد شود و همپای ملت و رهبر معظم انقلاب در تقابل با بیگانگان و ضد انقلاب سنگر بگیرید.»

همپای لاریجانی، رحیم صفوی فرمانده اسبق سپاه و مشاور عالی رهبری از همین گفتمان استفاده کرده و خواستار "میانه روی" شد، وی در این باره اظهار کرد: «مهمترین نیاز امروز ما ایجاد آرامش و جلوگیری از تنش و تندروی است و صحبت من صرف گروه های سیاسی نیست بلکه از جوان‌ها چنین درخواست می‌کنم.»

سرلشکر صفوی با اشاره به اینکه شنیدیم که در مدت فتنه‌های اخیر به خانواده بعضی از شهدا اهانت شد، گفت: «وقتی آتش فتنه روشن می‌شود تر و خشک با هم می سوزند و تشخیص حق و باطل از یکدیگر دشوار می شود، لذا نیاز امروز ما آرامش، وحدت و انسجام است.»

این آرامش نسبی در سخنان کارگزاران نظام ادامه یافت تا این که آیت‌الله محمدی ری شهری نیز درمراسم تودیع خود از سازمان حج و زیارت وارد گود میانه‌روی شد و گفت: «باید به گونه یی مدیریت کنیم که اگر کسی ۱۰ درصد با ولایت فقیه موافق و ۹۰ درصد مخالف است، به آن ۱۰ درصد اضافه کنیم نه آنکه لگد بزنیم و آن ۱۰ درصد را نیز نابود کنیم.»

وی در طول سخنرانی اش بارها بر اعتدال و میانه روی تاکید کرد و خطاب به طیف سیاسی اصولگرایان گفت: «اصولگرایی واقعی همراهی رهبری و اجتناب از افراط و تفریط است به طوری که اگر کسی از اصولگرایان تندروی یا کندروی کند، اصولگرا نیست.»

آیت‌الله محمدی ری شهری باز هم بر اعتدال میان گروه‌های سیاسی تاکید کرد: «در زمان امام صادق(ع) و امام علی(ع) و همه ائمه نیز تندرو و کندرو وجود داشته است. هر افراط و تفریطی به سود دشمن است و همه باید مراقب باشیم با کارهای بی رویه به فتنه انگیزی دشمنان کمک نکنیم؛ هر کس باید به نظام کمک کند نه دشمنان.»

آیت‌الله محمدی ری شهری با اشاره به خاطره‌یی از محاکمات کودتای نوژه و بخشش تعداد زیادی از کودتاگران تاکید کرد: «هنر نیست که از یک خانواده شهید کودتاچی بسازیم بلکه هنر آن است که از یک کودتاگر شهید بسازیم. او خطاب به سایر مسوولان گفت: سیاست علوی آن است که علاقه‌مندان به رهبری و نظام باید در هر مسوولیتی به دوستان نظام اضافه کرده و از مخالفان بکاهند.»

با نگاهی به این سخنان به نظر می‌رسد حاکمیت به این نتیجه رسیده باشد که برای کنترل بحران سیاسی راه "میانه‌روی" را برگزیند، راهی که شاید عده‌ای مخالف آن باشند و تلاش خود را برای حل بحران سیاسی در کشور از طریق تندروی و "پروژه حذف" پیگیری نمایند.


 
     
     
 

چهار شنبه ۱۰ تير ۱۳۸۸

محکوم می​​کنیم

۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد «تشکیل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پیمایی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ نباشد، آزاد است» رعایت کنند.

۲) ما قانون‌شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.

۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.
پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایران


 
     
     
 

سه شنبه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۷

یک نفر در آب دارد می‌سپارد جان

پ.ن. آسیه در پاسخ به سؤال من که اگر این پول از بخت بد رفع گرفتاری از اکرم نکنه به چه مصرف‌ دیگری باید برسه پاسخ داده که باهاش کاملا" موافق‌ام. آسیه نوشته:

در مورد سوال دوم باید بگم که ظرف دو سه روز آینده برای این که در مورد پولهای ارسالی هیچ شک و شبهه ای باقی نمونه و در ضمن توان نظارت مالی از طریق هر فردی ممکن باشه، حساب اعلام شده سه امضائه خواهد شد. بعد از اون اعلام می شه که در حد امکان تلاش برای پرداخت خونبهای اکرم خواهیم کرد. حتا اگر پول کمتر از مبلغ درخواستی بشه، باز به حساب اونها ریخته می شه تا جلوی اجرای حکم گرفته بشه و در فرصت باقی بشه پول بیشتری جمع کرد. اما اگر به فرض هر اتفاقی بیفته و این پول صرف اکرم نشه، با اجازه همه کمک کنندگان مالی ، پول صرف مورد مشابهی خواهد شد که می توان با ان جان یک زن را خرید. برخی از دوستان پیشنهاد کرده اند که در صورت چنین اتفاقی، پول صرف دختر اکرم شود. که من خودمم با این نظر چندان موافق نیستم و معتقدم که بهتر است وقتی کمک کنندگان قصد نجات جان زنی را داشته اند و وقتی ما چنین زنانی در زندان کم نداریم، صرف آنها شود.

مهشید در وب‌لاگ زنانه‌ها نوشته:

با دوستم شعله ی ایرانی ، سردبیر مجله ی آوای زن صحبت کردم ، و در کار جمع آوری کمک مالی ، او نیز همراه است، به گفته ی او میتوانیم موقتا از شماره حساب نشریه نیز برای کمک هایی که از راه دور ـ احیانا ـ میشوند استفاده کنیم ( در شرایط کنونی ، باز کردن یک شماره حساب مجزا در خارج از کشور برای این کار وقت زیادی میبرد و کارها باید به سرعت انجام شود ، از این رو از شماره حسابی که فعلا هست ، اگر دوستان مایل باشند ، استفاده میکنیم ) که اگر لازم بود شماره حساب را و چگونگی استفاده از آن را با میل به اطلاع شما خواهم رساند.

شماره حساب بانکی مجله ی آوای زن ، برای ارسال پول از خارج از سوئد :

Bank Account : 99 604200 5685 68

IBAN: SE19 9500 0099 6042 0056 8568

BIC-kod ( Swift-adress ) :NDEASESS

یا میتوانید از این لینک استفاده کنید

لطفا در صورت استفاده از شماره حساب با حروف لاتین قید کنید : اکرم مهدوی ، Akram Mahdavi

لطفا پس از فرستادن پول با میل آدرس زیر تماس گرفته و خبر فرستادن پول و مقدار آن را اعلام کنید تا از رسید آن شما را مطلع کنیم.

mahshid.r@gmail.com

اکرم به خاطر فقر اعدام مي شود


گزارش اختصاصي از پرونده يک محکوم به قصاص - آسيه اميني

‏"پدرم سيلي زد به گوشم و بله را گرفت"! اين تک جمله را در ذهن تکرار و تکرار کنيم! تصويرش کنيم. دختر ۲۰ ساله اي ‏را که قرار است به عقد مردي ۶۸ ساله درآيد. دختر ۲۰ ساله اي که دختر ۷ ساله اي هم در خانه دارد! دختر ۲۰ ساله اي ‏که در ۱۳ سالگي به پسردايي اش داده شد.‏

داده شد! زيرا کدام دختر ۱۳ ساله اي در يک شهرستان دور افتاده مثل اليگودرز، توان انتخاب و اختيار انتخاب همسر ‏دارد؟‎ ‎

اکرم ۳۲ ساله شوهرش را کشته است. پيش از اين که او را به اين جرم، در ذهنمان به دار بياويزيم، بيشتر بشناسيمش.

در ارتباط با اکرم نوشته‌های زیر را بخوانید:

مهشید راستی
سیامک فرهی
پریسا مزینانی
مینا جعفری (وکیل اکرم)

پ.ن. در دو مورد از کمپین‌کنندگان سؤال کرده‌ام که به محض پاسخ اطلاعات مربوطه را در اختیارتان خواهم گذاشت:

۱. راه انداختن حساب پی‌پال تا ساکنین خارج از ایران بتوانند کمک‌های خود را از آن طریق ارسال کنند.
۲. ضمن ‌این‌که امیدواریم به مؤثر بودن این حرکت اگر نشد و نتوانستیم مبلغ کافی را فراهم کنیم کمک‌های ارسالی برای کدام امر خیر دیگری استفاده خواهند شد؟

پ.پ.ن. فعلا" کمک‌هاتون رو به حساب مخصوص‌ای که خانم مینا جعفری وکیل اکرم اعلام کرده می‌توانید واریز کنید:
حساب سيبا به شماره 0302917750001 نزد شعبه مبارزان بانك ملي. خانم مینا جعفری
خانم جعفری یک شخصیت حقیقی و حقوقی کاملا" مورد اطمینان هستند و در مورد امانت این حساب و خانم جعفری هیچ شبهه‌ای وجود ندارد.


 
     
     
 

سه شنبه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۷

اعدام یک نوجوان دیگر - بار دیگر بربریت حکومت اسلامی

پ.ن. فعلا" مثل این‌که حکم یک ماه به تعویق افتاده برای جلب رضایت اولیای دم. باز هم از تماس و دنبال کردن این مسئله خودداری نکنید. کم‌ترین کاری‌ست که می‌تونیم انجام بدیم.

----------------------------------

از رادیو فردا:

عقربه ها با شتاب از روی ثانيه ها و دقايق می پرند؛ و نوجوانی ديگر به طناب دار نزديک و نزديک تر می شود.

بهنود شجاعی، نوجوانی که در ۱۷ سالگی در جريان يک نزاع خيابانی در تهران مرتکب قتل شده بود، اکنون در چند قدمی چوبه دار ايستاده است؛ پس از گذراندن حدود سه سال در زندان.

بنا بر تاريخی که برای اجرای حکم تعيين شده، از عمر کوتاه اين نوجوان اکنون کمتر از ۴۸ ساعت باقی مانده است. چهارشنبه، ساعت پنج صبح، درست يک هفته پيش از روز تولد بهنود، طناب دار گردن او را خواهد فشرد. [ادامه]

از وب‌لاگ سبیل طلا:

برای اقدام فوری ضمن اتشار این ایمیل با شماره های زیر تماس بگیرید و خواستار توقف حکم گردید
زندان رجایی شهر کرج : 4411050_0261 و 4411051_0261
‬ ‫ایران، تهران، میدان پانزده خرداد، قوه قضائیه کشور. تلفن: ۱۱۰۹-۳۳۹۱ (۲۱) ۰۰۹۸ فکس: ۴۹۸۶-۳۳۹۰ (۲۱) ۰۰۹۸ info@dadgostary-tehran.ir

نامه وکیل بهنود به شاهرودی


 
     
     
 

پنجشنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۸۷

فراخوان همبستگی با فرزاد کمانگر معلم محکوم به اعدام

حماسه ای دیگر ... این بار فرزاد را از اعدام نجات می دهیم


فرزادکمانگر، معلم کاميارانی ، با ۱۲ سال سابقه ی تدريس ، عضو هيئت مديره انجمن صنفي معلمان کامياران ، عضو شوراي نويسندگان ماهنامه فرهنگي - آموزشي رويان ، عضو هيئت مديره انجمن زيست محيطي کامياران ( ئاسک ) و از اعضاي مجموعه فعالان حقوق بشر درايران است.

فرزاد ، در مرداد ماه سال ۱۳۸۵، بدون هرگونه اتهامي ، دستگير و در زندانهاي اوين و رجائي شهر تهران و بازداشتگاه هاي اطلاعات کرمانشاه و سنندج ، تحت شديد ترين شکنجه هاي جسمي وروحي قرار گرفت که شرح آن در رنج نامه​​ی او مکتوب است . در پانزدهمين ماه بازداشت ، دردادگاهي غير علني و مغاير با قانون که فقط 7 دقيقه به طول انجاميد ، این معلم نازنین عليرغم تبرئه از تمامي اتهامات نارواي پيشين ، نه تنها آزاد نگرديد ٬ بلکه بدون هرگونه سند و مدرکي به عضويت در يکي از گروههاي معاند نظام متهم گرديد و مجرم شناخته شد و به دلیل جرم ناکرده ، محکوم به اعدام شد .

صحبت از آزاد مرديست که نه کوه را ميتوان به استقامتش تشبيه نمود ، نه خورشيد را به نورافشانيش و نه دريا را به بيکرانگي اش . با اين همه ، بالا نشينان ، تيشه ميزنند قامت کوه را و پنهان ميکنند پنجره خورشيد را تا در همين سياهي ها ، مدفون کنند دريا را در کام خشک زمين .مگر ميشود بر دامنه کوه نشست و فرو ريختنش را تماشا کرد ؟ مگر مي شود در سياهي ماند و خورشيد را ازياد برد ؟ مگر مي شود کوير را طي کرد بي آنکه اميد رسيدن به دريا باشد؟ نه ، نميشود . مانيز از بین می رویم زير بار فرو ريختن کوه ، گم مي شويم در شبهاي تاريک و بلند بي فردا و هلاک مي شويم تشنه در امتداد سراب . بايد فکري کرد براي او ، براي من و براي ما .

با تو هستم . تویی که هنوز مي توان ديد بيداري وجدانت را در رد اشکي که بر گونه هايت هميشگي است ، در فريادي که بر سکوت معنا دار نوشته هايت طنين انداخته و در دستاني که با تمام جراحت هايش باز هم دستان نيازمندان را به گرمي مي فشارد . فرزاد ، مردي ازتبار باران ، محکوم به مرگ است . بر ماست که خاموش ننشينيم و همچون هميشه يکصدا فرياد شويم . روز ۱۲ ارديبهشت ، بهانه زيبائي است براي دوباره يکي شدن . بيائيد يکدل و يکزبان با اعلام اين روز به نام روز " همبستگي با معلم رنجديده فرزاد کمانگر " حمايت خود را از اين آزاد مرد به نمايش بگذاريم وتا لغو حکم اعدام وي ، از پاي ننشينيم ....

بي شک ٬ هيچکداممان روز ۱۰ بهمن را از ياد نبرده ايم . روزي که وبلاگ نويسان ايراني در يک اقدام هماهنگ و قابل تحسين اسم وبلاگ خود را به "۱۰ بهمن روز همبستگي با دانشجويان زنداني " تغيير نام دادند و اين اقدام باعث شد که دانشجويان زودتر آزاد شوند . حال يک بار ديگر به حمايت شما عزيزان نيازمنديم و اين بار براي همبستگي با معلم دربند فرزاد کمانگر . از همه شما دوستان عزيز مي خواهيم که حمايت خود را از ما با گذاشتن کامنت در وبلاگ اعلام داريد تا حمايت شما از ما در وبلاگ اعلام شود.

روز ۱۲ ارديبهشت (روز معلم ) را روز همبستگي با فرزاد کمانگر مي ناميم و از همه وبلاگ نويسان آزادي خواه و آزادانديش مي خواهيم براي حمايت از فرزاد در اين روز اسم وبلاگشان را به " ۱۲ ارديبهشت روز همبستگي با فرزاد کمانگر " تغيير نام دهند . باشد که در طی این حرکت ستودنی عزیزی از بند رها گردد و به آغوش خانواده باز گردد .

کمپین همبستگی با فرزاد کمانگر

اعلام حمایت خود را به این آدرس ای ـ میل نمایید .

12ordibehesht@gmail.com


 
     
     
 

چهار شنبه ۴ ارديبهشت ۱۳۸۷

فرزندان ایران

از وب‌لاگ حمایت از عابد توانچه:

دادگاه انقلاب استان مرکزی بعد از احضار مجدد عابد توانچه برای حضور در ساعت 8 صبح روز 27/1/87 در پایان جلسه ای که تا ساعت 12:45 دقیقه به طول انجامید ، حکم 8 ماه حبس تعزیری را حضورا به وی ابلاغ کرد و به وی بیست روز مهلت جهت درخواست تجدید نظر داده شد. این در حالی است که عابد توانچه امکان دفاع از خود و یا حضور وکیلش در جلسات دادگاه را نیافته است . بدین منظور برای حمایت از این فعال سیاسی و جلوگیری از اجرای حکم وی همه ی تلاش خود را به کار خواهیم بست . در این راه نیازمند حمایت همه ی کسانی هستیم که به حقوق بشر و برخورداری از آن احترام می گذارند و باور دارند زندان پاسخ هیچ اندیشه ای نیست ...


از سایت کمپین نجات فرزاد کمانگر:

فرزاد کمانگرتنها يک معلم بود عاشق محرومترين دانش آموزش، يک فعال حقوق بشري که حرمت انسانها را تقوي خود نمود ، بالاخص وضعيت زنان را سند مسجل نقض حقوق بشر خواند، معتادان را بيماراني نيازمند دانست و به همت خود صدها بيمار را درمان نمود ، روزنامه نگاري بود که از واژه عشق قلم فرسائي مينمود ، او روحيه لطيف خود را در حمايت از محيط زيست و طبيعت پيرامونش متبلور نمود ، خشونت را محکوم مينمود. اما اکنون سرکوبگران بيش از 19 ماه است که او را به جرم دگرانديشي و حق طلبي به مسلخ برده اند، شکنجه هايي قرون وسطايي نموده اند که انسانيت را توان بازگو نمودنش نيست . در 2 دقيقه و 20 ثانيه او را بدون هيچ مدرکي ، پس از ماهها شکنجه ، تنها در تداوم پشت پرده هاي سياسي به مرگ محکوم نمودند ، فرزاد قهرمانانه و سرافراز در بيدادگاهش سرود خواند.

آزادگان ، به نام انسانيت و به نام آزادي با امضاي اين اعتراضيه که به افکار عمومي ، رسانه ها ، سازمانهاي مدافع حقوق بشري و تشکلات قضائي جمهوري اسلامي ارسال خواهد گشت . لغو حکم غير انساني اين آزادمرد آزادانديش و آزادي بي قيد وشرطش را خوستار شويد.


 
     
     
 

شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۶

٨ مارس روز جهاني زن

گزارشگران بدون مرز از روزنامه نگاران،وب نگاران و مدافعان حقوق زنان حمايت مي کند:


گزارشگران بدون مرز در اين باره اعلام مي کند : "هر روز تعداد بيشتری از زنان روزنامه نگار، مدافع حقوق زنان، وبلاگ نويس و حتا کاربران ساده اينترت برای دفاع از حقوق خود، از سوی دولت های سرکوب گر و گروه های مذهبي، تهديد و سرکوب مي شوند. از هر روشي برای سد کردن تلاش زنان در طرح حقوق خود استفاده مي کنند : تعقيب قضايي، زنداني کردن، خشونت، تهديد به مرگ.

امروز وظيفه ماست که از زنان و مرداني که خواهان آزادی بيان برای دفاع از حقوق زنان هستند، دفاع کنيم. اين موضع نبايد به يک امر ممنوعه بدل شود. نبايد پذيرفت که در سال ٢٠٠٨ برای دفاع علني و آزادنه از حقوق زنان، انسان ها زنداني شده و يا به مرگ تهديد شوند. "

در ايران وب نگاران فمينيست، تلاشگران آزادی بيان هستند، از اينترنت برای ابراز آزادنه ی نظرات خود و فرار از سانسور سود مي جويند، آنها هر روز فعالتر و تعدادشان بيشتر مي شود. اما آنها نيز در تير رس دولت رييس جمهور محمود احمدی نژاد قرار دارند. دريک سال گذشته بيش از چهل فعال زن دستگير شدند که ٣٢ تن از آنها روزنامه نگار و وب نگار بودند. آنها در خيابان های تهران برای طرح خواسته هايشان تجمعي مسالمت آميز برگزار کرده بودند و سپس اين جنبش اعتراضي را در وبلاگ ها و نشريات اينترنتي خود پي گرفتند. تقريبا همه ی اين زنان تحت تعقيب قضايي قرار دارند، در دادگاه ها به زندان و شلاق محکوم شده اند و با سپردن وثيقه آزاد هستند. برخي از آنها چندين هفته زنداني شده اند. وزير اطلاعات در فروردين ماه سال جاری جنبش زنان را به " براندازی" و " وابستگي به خارج" متهم کرد.

٨ بهمن ماه، پروانه انتشار نشريه وزين زنان به اتهاماتي چون " به خطر انداختن سلامت روحي، فكري و رواني مخاطب و "سياه ‌‌نمايي وضعيت زنان در جمهوري اسلامي" از سوی هيات نظارت بر مطبوعات لغو شد. ده ها تن از زنان همکار اين روزنامه نيز به صف بيکاران پيوستند. زنان نخستين قرباني توقيف نشريات نيز به شمار مي روند. از سوی ديگر در آخرين اقدام عليه زنان، ماموران امنيتي در تاريخ ١٣ اسفند ماه مانع خروج پروين اردلان وب نگار فمينيست و همکار سايت تغییر برای برابری، يکي از سايت های مدافع حقوق زنان،از کشور شدند. وی برای دريافت جايزه خود به کشور سوئد مي رفت. بنیاد اولاف پالمه جايزه حقوق بشر ۲۰۰۷ خود را به اين روزنامه نگار اهدا کرده است. پروين اردلان همجون ديگر همکارانش، بارها از سوی مقامات قضايي و امنيتي احضار و مورد بازجويي و بازداشت قرار گرفته است. در فروردين سال جاری از سوی شعبه شش دادگاه انقلاب اسلامي تهران به اتهام "تبانی و اجتماع جهت بر هم زدن امنیت کشور" به شش ماه زندان قطعي و دوسال نيم زندان تعليقي، برای شرکت در تظاهرات ٢٢ خرداد ١٣٨٥در تهران، محکوم شده است. در اين تظاهرات مسالمت آميز که از سوی نيروهای انتظامي به خشونت کشيده شد و ده ها تن بازداشت شدند، بر روی پلاکارد های زنان نوشته شده بود " ما زنيم، انسانيم، اما حقی نداريم و حقوق زنان حقوق بشر است."

در افغانستان يک مرد برای دفاع از حقوق زنان در خطر اعدام قرار دارد. سيد پرويز کامبخش که از تاريخ ٥ عقرب (آبان) ١٣٨٦ در بازداشت بسر مي برد، از سوی دادستا ن(سارنوالی) متهم به " در اختيار داشتن و انتشار مقاله ای کفر آميز " شده بود. روزنامه نگار جهان نو، نوشته ای به نام "آیات زن ستیز در قرآن" را از روی سايت های اينترنتي برگرفته است. اين روزنامه نگار جوان در تاريخ ٢ دلو (بهمن) ١٣٨٦ از سوی شعبه امنيت عامه دادگاه ابتدايي ولايت بلخ، به شکل غير علني و بدون حضور وکيل مدافع به اتهام " اهانت به دين اسلام و پخش مقاله ای کفرآميز" به اعدام محکوم شد. اين حکم با اعمال فشار از سوی شورای علمای بلخ صادر شده است.

در اين کشور محافظه کاران مي گويند که تعداد زنان در رسانه های تصويری محلي زياد است و در پي آن هستند تا قانوني برای" رعايت ارزشهای و پوشش اسلامي" به تصويب رسانند. در ماه دلو (بهمن) سال جاری افراد ناشناسي که خود را نماينده طالبان معرفي مي کردند، سه روزنامه نگار زن افغان را در شهر مزار شريف، تهديد به مرگ کردند. اين افراد به يکي از اين روزنامه نگاران گفته بودند " اگر به کار در تلويزيون ادامه بدهي ما همه ی خانواده ات را اختطاف( ربوده) مي کنيم." عليرغم درخواست و مراجعه اين روزنامه نگاران به مقامات مسئول ولايتي و امنيتي، اما آنها از محافظت پليس برخودار نشدند. در آخر نزديک به يک سال پس از قتل ذکیه ذکی يکي از چهره های برجسته ی روزنامه نگاری مستقل افغانستان، هنوز پليس نتوانسته است که قاتلان او را دستگير کند. مدير راديو صدای صلح به دفاع از حقوق زنان معروفيت داشت.

در هند تسليمه نسرين دوباره و از اواخر نوامبر ٢٠٠٧ تحت حمايت پليس زندگي مي کند. وی برای نوشته هايش که نقض حقوق زنان را به نام اسلام، افشا مي کند، بازهم مورد تهديد قرار گرفته است. نيکلا سرکوزی رئيس جمهور فرانسه در پايان ماه ژانويه ٢٠٠٨ و درپي سفر رسمي اش به هند قرار بود، شخصا نشان سمون دوبوار( نشان عالي فرانسه برای شجاعت در دفاع از حقوق زنان) را به وی اهدا کند، اما با اکراه مقامات هند که از سوی گروه های افراطي مسلمان تحت فشار قرار دارند. اين ديدار لغو شد.

در مصر نوال سعداوی نويسنده معروف و بنيان گذار انجمن عرب برای همبستگي زنان، از سوی دستگاه قضايي تحت تعقيب قضايي قرار گرفت و مجبور به ترک کشور و اقامت در اروپا شده است.

در آرژانتين مورد کلوديا آخونا روشنگر وضعيت مدافعان حقوق زنان است. اين روزنامه نگار که سردبير ی يک آژانس خبری آنلاين به نام واخا (VACA) و روزنامه ای به نام مو (MU)را بر عهده دارد. پس از انتشار کتابي در باره وضعيت زنان خود فروش در خيابان های بوئينس آيرس و روشنگری در باره ی دست داشتن برخي از مقامات کشور در شبکه های فروش اين زنان، از ماه ژوئيه از سوی پليس مورد آزار و اذيت قرار گرفته است. اين روزنامه نگار اعلام کرده است که ماموران پليس همه مراجعان به دفتر کارش را مورد کنترل و شناسايي قرار مي دهند.

گزارشگران بدون مرز انجمن بين المللي دفاع از روزنامه نگاران زنداني و آزادی مطبوعات بر مبنای اصل ١٩ اعلاميه جهانی حقوق بشر است

برای اطلاعات بيشتر:

www.rsf.org

www.rsf-persan.org

persan@rsf.org